У нас вы можете посмотреть бесплатно اسرار تمدن چین باستان ؛ افسانه ها و اساطیرآشوب کیهان و آفرینش جهان در داستان های عامیانه مردم چین или скачать в максимальном доступном качестве, видео которое было загружено на ютуб. Для загрузки выберите вариант из формы ниже:
Если кнопки скачивания не
загрузились
НАЖМИТЕ ЗДЕСЬ или обновите страницу
Если возникают проблемы со скачиванием видео, пожалуйста напишите в поддержку по адресу внизу
страницы.
Спасибо за использование сервиса ClipSaver.ru
بخشی از اساطیر و افسانه های ملل باستانی به آفرینش آسمان و زمین و ساکنان آن اختصاص دارد. در خصوص تمدن چین نیز این گونه است دانشمندان و محققان با بررسی صدها کتیبه و نوشته های قدیمی موفق شدند تعدادی از مشهورترین افسانه های قدیمی این دیار را به رشته تحریر درآورند. در اکثر این منابع مبدا آفرینش جهان هیولایی به نام پانگو است که به شکل نامعلومی از درون بی نظمی کیهان به وجود آمده است. با تولد پانگو از تخم هستی پوسته بالایی تخم که سبکتر بود به آسمان ( یانگ) و پوسته زیرین آن که سنگین تر بود به زمین ( یین) تبدیل شد. در این اسطوره آمده است که طی ۱۸ هزار سال آسمان هر روز سه متر از زمین دور شد که این سه متر حاصل رشد روزانه پانگو بود. وقتی پانگو پس از ۱۸ هزار سال ، مرد همه عناصر طبیعت از تن مرده او پدیدار شدند و روح او تبدیل به خدایان متعدد آسمان و زمین شد در عقیده ، چینیان خدایان سلسله مراتبی داشتند. آنها در نقاط دست نیافتنی زندگی میکردند و کارهای خود را به وسیله خدایان فرودست و دیوها انجام می دادند. در ادامه این فصل تعدادی از مشهورترین افسانه های مردمی چینیهای باستان را برای آشنایی شما خوانندگان محترم بازگو می کنیم. افسانه آفرینش جهان توسط پانگو در افسانه ها آمده است که در آغاز آفرینش ، جهان آسمان و زمین از هم جدا نشده بودند و سراسر کیهان مانند یک تخم مرغ بود داخل این تخمه تاریک و سیاه بود و راست و چپ و بالا و پایین آن مشخص نبود داخل تخم ، مرغ قهرمان بزرگ به نام پانگو زندگی می.کرد پانگو ۱۸ هزار سال داخل تخم ماند و سرانجام از خواب بیدار شد. او وقتی چشمانش را باز کرد متوجه شد که اطرافش را تاریکی و سیاهی پوشانده است او احساس گرما میکرد اما نمیتوانست نقش بکشد و جایی نداشت تا دستها هم و پاهای خود را باز کند. یان گو عصبانی شد و تبری برداشت و با تمام نیرو آن را به پوسته تخم مرغ زد. با یک صدای گوشخراش تخم مرغ شکست چیزی در میان آن که سبک و پاکیزه بود ، به بالا رفت و به آسمان تبدیل شده اما آنچه سنگین و گل آلود بود ، به پایین افتاد و به زمین تبدیل شد. یان گو آسمان و زمین را ایجاد کرد و بسیار خوشحال شد ، اما نگران بود که آسمان و زمین بار دیگر وصل شود. به همین دلیل آسمان را با سر نگه داشت و پاهای خود را به روی زمین گذاشت. او هر روز ۳ متر قد می کشید. یان گو ، هیولایی که جهان را آفرید و عناصر زمین از بازمانده های از همین رو آسمان سه متر بلندتر و زمین هم سه جسد او شکل گرفتند متر کلفت تر میشد. هزاران سال گذشت و پانگو به یک آدم غول پیکر تبدیل شد به طوری که طول بدن وی به ۴۵ هزار کیلومتر رسید. سرانجام آسمان و زمین ثبات یافتند و دیگر به همدیگر نپیوستند. در این موقع پانگو آسایش یافت اما او بسیار خسته بود و دیگر نیرویی نداشت تا خود را نگهدارد پس بدن عظیم پانگو به زمین افتاد و با مرگ ، او جسدش تغییر حالت داد چشم چپ او به خورشید و چشم راستش به ماه تبدیل شد. آخرین نفس او به باد و آخرین صدایش به رعد تبدیل شد مو و ریش وی به ستاره هایی که برق میزد و سر و دستها و پاهایش به کوههای بلند خونش به رودخانه و دریاچه عضلاتش به خیابان و ماهیچه هایش به زمین حاصلخیز پوست و موهای ریزش به گل و درخت دندان و استخوانش به طلا نقره ، مس و آهن و یشم سبز و عرق بدنش به باران و شبنم تبدیل شد و از آن به بعد ، جهان به وجود امد .