У нас вы можете посмотреть бесплатно شاهنامه فردوسی قسمت۸۵؛نبرد رستم و اشکبوس کشانی لحظهای که تاریخ در برابر قدرت ایران زانو زد. или скачать в максимальном доступном качестве, видео которое было загружено на ютуб. Для загрузки выберите вариант из формы ниже:
Если кнопки скачивания не
загрузились
НАЖМИТЕ ЗДЕСЬ или обновите страницу
Если возникают проблемы со скачиванием видео, пожалуйста напишите в поддержку по адресу внизу
страницы.
Спасибо за использование сервиса ClipSaver.ru
سپیدهدم، دشت نبرد آکنده از هرم نفسهای لشکر توران بود. سپاه تورانیان، چون سیلی عظیم، به فرماندهی افراسیاب آماده در هم کوبیدن ایران بود. در میان آنان، اشکبوس کشانی، پهلوانی که آوازهاش لرزه بر دل جنگاوران میانداخت، پیشاپیش سپاه، چون کوهی از فولاد درخشید. زرهاش چون خورشید میدرخشید و گامهای استوارش زمین را به لرزه درمیآورد. صدایش چون رعد در دشت پیچید: “کجاست دلاور ایرانی که شهامت ایستادن در برابر اشکبوس را داشته باشد؟” از قلب سپاه ایران، رهام، پهلوان نامآور، با کمانی در دست پیش آمد. چهرهاش خشمآلود بود و عزمش استوار. او میخواست شکوه ایران را حفظ کند. دو پهلوان، چون دو صاعقه، به هم برخوردند. گرزها در هوا به حرکت درآمد، سپرها در هم کوبیده شد، اما زره اشکبوس، همچون دیوار آهنین، هیچ ضربهای را تاب نمیداد. رهام، هرچند شجاع و دلیر، در برابر قدرت و مهارت اشکبوس تاب نیاورد. با ضربهای سهمگین، او ناچار به عقبنشینی شد. سپاه ایران با دیدن این شکست، در بهت و سکوت فرو رفت. در این میان، طوس سپهسالار، با چهرهای آکنده از خشم، گام به جلو نهاد. دست بر نیزه برد و آماده بود که خود وارد میدان شود. اما پیش از آنکه پا در رزم بگذارد، صدایی آشنا او را متوقف کرد. رستم، پهلوان یگانه ایران، که تا آن لحظه در سکوت میدان را نظاره میکرد، پیش آمد. او با صدایی که غرور و آرامشی شگرف در آن موج میزد، به طوس گفت: “ای سپهسالار، جای تو در قلب سپاه است. تو باید دلیران ایران را استوار نگاه داری. این میدان از آن من است.” رستم، بیهیچ زرهی جز بازوانی چون صخره و قلبی آکنده از ایمان به پیروزی، کمان و چند تیری، گام به میدان نهاد. او، همچون شیری از بیشههای سیستان، با گامهایی استوار و آرام، به اشکبوس نزدیک شد. اشکبوس، با دیدن این مرد پیاده و بیزره، خندهای تمسخرآمیز کرد و گفت: “ای مرد بیخرد، تو که زره نداری و پیادهای، چگونه میخواهی با اشکبوس کشانی بجنگی؟ برگرد پیش مردانت، که این میدان مرگ توست!” اما رستم با نگاهی نافذ و آرام، پاسخ داد: “مردی و دل شیرانه برتری است، نه زره و اسب. امروز خواهی دید که قدرت از آن کیست.” سرانجام، رستم، که زمان را برای ضربه نهایی مناسب دید، دست به کمان برد. تیری چون صاعقه بر زه نهاد و به سوی اشکبوس رها کرد. تیر، با قدرتی که از امید و ملت ایران برمیامد، از زره پولادین اشکبوس گذشت و به قلبش نشست. اشکبوس، با چشمانی وحشتزده و ناباور، از پای درآمد و چون کوهی عظیم بر خاک افتاد. مرگ اشکبوس، سپاه توران را در بهتی سنگین فرو برد.سپاه ایران، که از پیروزی رستم شور و شوقی تازه یافته بود، فریاد شادی سر داد. رستم، آرام و پیروز، به سوی طوس بازگشت و گفت: “ایران هنوز زنده است، تا زمانی که دلیرانش ایستادهاند.” این نبرد، نشان داد که پهلوانان ایران، نه با زره و اسب، بلکه با امید و شجاعت، دشمنان را از پای درمیآورند. #شاهنشاهی_ایران #شاهنامه #رستم #نبرد_کوه_هماون #ایران_باستان #حماسه_ایران #توران #افراسیاب #پهلوانان_ایرانی #رزم_حماسی #کاموس_کشانی #کیخسرو #داستان_شاهنامه #شاهنامه #رستم #کیخسرو #افراسیاب #نبرد_کوه_هماون #پهلوانان_ایران #ایران_باستان #شاهنشاهی_ایران #توران #حماسه #فرهنگ_ایران #نبرد_حماسی #رزم_ایرانی #اساطیر_ایران #داستان_شاهنامه #غرور_ایرانی #میراث_ایران #پهلوانی #ایران_جاودان #شاهزاده_رضاپهلوی #شاهزاده_رضا_پهلوی