У нас вы можете посмотреть бесплатно پادشاهی اردشیر بابکان : داستانهای شاهنامه فردوسی - قسمت چهل و ششم или скачать в максимальном доступном качестве, видео которое было загружено на ютуб. Для загрузки выберите вариант из формы ниже:
Если кнопки скачивания не
загрузились
НАЖМИТЕ ЗДЕСЬ или обновите страницу
Если возникают проблемы со скачиванием видео, пожалуйста напишите в поддержку по адресу внизу
страницы.
Спасибо за использование сервиса ClipSaver.ru
حمایت مالی اختیاری از کانال دیپ استوریز / deeppodcastiran ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ :music by @incompetech_kmac Kevin MacLeod @ScottBuckley under Creative Commons Attribution: https://creativecommons.org/licenses/... Whitesand - Empty World @WhitesandComposer • Whitesand - Empty World [Sad Emotiona... ___________________________________________________________________________________ اگر طراح هر کدام از طرحهای استفاده شده در این ویدئو رو میشناسید یا خودتون طراح آثار هستید، به ما ایمیل بزنید تا اسمتون رو به عنوان طراح اعلام کنیم. If you own any of the arts that we used in this video, or you know the artist of any of them, please contact us via email to give you the credit. [email protected] ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در این ویدیو از دیپ استوریز دوباره به سراغ داستانهای شاهنامه رفتیم. داستانهای شاهنامه فردوسی از زباترین و پرمعناترین داستانها در تاریخ ادبیات فارسی و همچنین ادبیات جهان هست از داستانهای شاهنامه فردوسی فیلمها و مستندات و همچنین سریالهای زیادی تولید شده است اما شاهنامه فردوسی را تنها نباید برای ایران دانست شاهنامه فردوسی مجموعه ای از داستانهای و قصه های جالب و همچنین حماسی است که میتواند برای بسیاری از ملتها و مردمان جهان جالب آموزنده باشد به همین دلیل در سراسر دنیا انسانهایی را میبینیم که به شاهنامه فردوسی علاقه دارند و شاهنامه فردوسی را ارج مینهند به قول نویسنده بزرگ تریکه، اورهان پاموک، شاهنامه فردوسی دریایی از داستان است. ما داستانهای شاهنامه فردوسی را از ابتدا آغاز کردیم و تمامی داستانهای شاهنامه فردوسی را دسته بندی و قسمت بندی کردیم که شما میتوانید به راحتی هر کدام از داستانهای شاهنامه فردوسی را تماشا کنید قسمت 46 شاهنامه فردوسی پادشاهی اردشیر بابکان تا اونجا پیش رفتیم که اردشیر تمامی منطقه پارس رو تحت فرمانِ خودش در آورد بعد هم به تیسفون رفت و پادشاهِ تمام خاکِ ایران زمین شد. اردشیر در بغداد تاجگذاری کرد و همه بهش شاهنشاه گفتند. اردشیر دستور داد سپاهیان به جای جای ایران برن و هر کسی که گردنکشی میکنه اونو به زیر بکِشن. قبلتر گفتیم که بعد از مرگِ اردوان، اردشیر دختر اردوان رو به همسریِ خودش درآورد. از اون طرف دو تا از پسرهای اردوان رو هم اسیر کرد و دو تا دیگه به هند فرار کردند. یکی از اونا بهمن بود که زودتر از همه به جنگ با اردشیر رفته بود که البته شکست خورد و به هند فرار کرد. بهمن یک نامه به همراه مقداری زهر برای خواهرش میفرسته. در نامه مینویسه که دو تا از برادرهات در زندان اردشیر هستن، دو تا دیگه هم که آواره غربت شدن و روزگار خوشی ندارن. شوهرِ تو پدرِ ما رو به قتل رسونده و پادشاهی رو از خاندانِ ما دزدیده. چطور اینقدر راحت میتونی باهاش زندگی میکنی؟ با این زهر انتقام این همه بدبختی رو از شوهرت بگیر! هنگامیکه اردشیر به 78 سالگی رسید به شدت بیمار شد. اردشیر فهمید که به زودی مرگش فرا میرسه. اردشیر دستور داد تا فرزندش شاپور رو به نزدش بیارن و آخرین پندهای گرانبها رو برای فرزندش به میراث بذاره. اردشیر به شاپور گفت: من به زورِ شمشیر، جهان رو امن کردم. گنج بسیاری برای مردم ایران به میراث گذاشتم. به نظر همه چیز خوب و آرومه اما این رو بدون که دنیا پر از فراز و نشیبه. یک شب میخوابی و نمیدونی فردا قراره چطور باشه. بختِ انسان گاهی رامه و گاهی مثل یک اسبِ سرکشه. بخت یک پادشاه با سه چیز از بین میره: اول از بی دادگریِ خودِ پادشاه، دوم از میدوون دادن و بها دادن به افرادِ فاسد که شایستگی هیچ پست و مقامی رو ندارن و سوم از طمع و زیاده خواهی. ثروت کارگر درواقع ثروتِ خودِ پادشاهه. پادشاه باید مراقب ثروت کارگر باشه نه اینکه خودش غارتگرِ سرمایه های کارگر باشه. اگر کارگر از تو راضی باشه، حکومتت دوام میاره. اگر دشمنِ تو ضعیف بود و از ترسِ جنگیدن با تو پیشنهادِ صلح داد، حتما قبول کن. من برای تو پدرِ خوبی بودم تو هم اگر میخوای فرزندِ خوبی باشی، نصیحت های من رو اجرا کن. چهل و سال دو ماه پادشاه ایران بودم. چند شهر ساختم و جهان رو آباد کردم. بسیار در این جهان بدی دیدم اما به کسی بد نکردم. سفرِ طولانی من به سر رسید و دیگه تمایلی به ادامه زندگی ندارم. اردشیر بابکان این سخنان سوزناک رو گفت، آهی کشید چشمانش را بست و دیگر باز نکرد. اردشیر از دنیا رفت و پس از او، فرزندش شاپور جانشینش شد. وزیر داستانِ فرزندِ اردشیر رو تعریف کرد. وزیر گفت هم اکنون فرزند تو هفت ساله است و شاه یک فرزند پسر داره که میتونه جانشین تاج و تخت بشه. اردشیر از شنیدن این حرفها بسیار خوشحال شد. دستور داد تا شاپورِ هفت ساله رو به نزدش بیارن. اردشیر، فرزندش شاپور رو به آغوش کشید و افرادی رو به تربیت فرزند مامور کرد. شاپور تمامی آداب شاهی، سوارکاری و تیراندازی رو فرا گرفت و سرآمد تمامی هم سن و سالانش شد. به پاس این اتفاقات، اردشیر شهری بنا کرد و اسمش رو جندی شاپور گذاشت که این شهر باستانی همچنان هست و در دزفول قرار داره. اردشیر از جنگ خسته شده بود به دنبالِ راهِ حلی برای یک صلح پایدار میگشت. پیشگویان به اردشیر گفتن اگر به دنبال صلحِ ابدی میگردی باید با خاندانِ مهرک وصلت کنی. اردشیر بسیار تعجب کرد. مهرک از خوانینِ جهرم بود همون کسی که به اردشیر خیانت کرد. اونا دشمن خونی و قسم خورده هم بودن. تمامی اعضای این خاندان کشته شده بودن به جز یک دختر جوون که تونسته بود فرار کنه. روزها گذشت و شاپور برای شکار به یکی از روستاهای اطراف رفت. از قضا دخترِ مهرک در همین روستا زندگی میکرد. دختر و پسر همدیگه رو دیدن و یک دل نه صد دل عاشقِ همدیگه شدن. شاپور فهمیده بود که این دختر، دخترِ مهرکه که دشمن قسم خورده پدرشه.