У нас вы можете посмотреть бесплатно صفویه چگونه حاکم ایران شد؟ داستانِ قزلباش ها или скачать в максимальном доступном качестве, видео которое было загружено на ютуб. Для загрузки выберите вариант из формы ниже:
Если кнопки скачивания не
загрузились
НАЖМИТЕ ЗДЕСЬ или обновите страницу
Если возникают проблемы со скачиванием видео, пожалуйста напишите в поддержку по адресу внизу
страницы.
Спасибо за использование сервиса ClipSaver.ru
حمایت اختیاری از دیپ پادکست: https://hamibash.com/deep.war / deeppodcastiran Instagram: / deep.podcast Telegram Channel: Https://www.telegram.me/deeppodcast ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ چگونه صفویه به قدرت رسید؟ داستانِ قزلباش ها منبع ما در این ویدیو این کتابه : شاه اسماعیل اول پادشاهی با اثرهای دیرپای در ایران و ایرانی نوشتهی دکتر منوچهر پارسا دوست دوستان سلام به دیپ پادکست خوش اومدید همه ما ایرانیها از طریق کتابها و حتی رسانهها، تا حدودی درباره سلسله صفویه و قزلباشها اطلاعاتی داریم. اما اینکه قزلباشها از کجا میان، ریشهشون چیه و نقشِ قزلباشها در قدرت گرفتن سلسلهی صفویه چی بود، موضوعاتین که زیاد در موردشون صحبت نشده. به همین دلیل تصمیم گرفتیم در این ویدیو به سراغِ قزلباشها و سلسله صفویه بریم. یکی از مدعیان سلطنت که در تبریز حضور داشت فردی بود به اسمِ رستم بیگ. اون تصمیم گرفت از قزلباشها استفاده کنه. رستم بیگ میدونست قزلباشها همچنان طرفدارِ تفکراتِ شیخ حیدر هستن. به همین دلیل دستور داد همسر و سه فرزندِ شیخ حیدر رو از منطقهی فارس به اردبیل بیارن. دوباره خانقاهِ اردبیل شروع به کار کرد و قزلباشها روحیه گرفتن و به جنگ با دشمنانشون رفتند. عملکرد قزلباشها خارقالعاده بود و تا همدان پیشروی کردند. اما رستم بیگ چندان با قزلباشها رو راست نبود و زمانیکه خرش از پل گذشت تصمیم گرفت اونها رو کنار بذاره. به همین دلیل سه فرزندِ شیخ حیدر رو از اردبیل خارج کرد و به تبریز فرستاد. در تبریز هم تحت نظارت ماموران بودن. قزلباشها نمیتونستن چنین چیزی رو تحمل کنن. اونا شبونه واردِ تبریز شدن و هر سه پسر رو با خودشون بردن. در جریان این زد و خوردها، علی که فرزندِ ارشدِ حیدر بود جونش رو از دست داد اما تونستن ابراهیم و اسماعیل رو به اردبیل ببرن. مشخص بود که اردبیل هم جای امنی برای این دو پسر نیست چون ماموران رستم بیگ در تعقیب این افراد بودن. چند روز مخفیانه در اردبیل حضور داشتن و بعد هم مخفیانه خارج شدن و به رشت رفتند. چند بار دیگه از این شهر به یک شهر دیگه رفتند که به دلایل نامعلومی، ابراهیم هم جونش رو از دست داد. تنها بازمانده از شیخ حیدر، پسرِ کوچکش یعنی اسماعیل بود. اسماعیل رو به حاکم لاهیجان سپردن که از مریدانِ صفویه بود. حاکم لاهیجان هم مسئولیت نگهداری از اسماعیل رو برعهده گرفت. قرار بود این پسرِ کم سن و سال در آینده راهی کارزار بشه و کلِ کشور رو در اختیار بگیره. قرار بود اسماعیل پادشاهِ ایران بشه و سلسله صفویه در ایران رو پایهگذاری کنه. در سالهای بعد همین اسماعیل خردسال تبدیل به شاه اسماعیل صفوی، بنیاگذار سلسلهی صفویه در ایران شد شیخ حیدر در سالهای پایانی زندگیش دست به جنایاتِ زیادی زده بود. تعداد زیادی از بزرگان رو ترور کرد و بسیاری از مساجد و مدارس رو به آتش کشید. تعصباتِ عجیب شیخ حیدر باعث شد اکثر اهلِ سنتی که در عثمانی بودند نسبت به شیعیان احساس نفرت کنند. پیکر شیخ حیدر رو در مشگین شهرِ اردبیل به خاک سپردن. آرامگاه شیخ حیدر از جاذبههای گردشگری در مشگین شهر به شمار میره. وقتی شیخ حیدر کشته شد مردم آذربایجان جشن گرفتن. طبیعی هم بود همشون از شیخ حیدر نفرت داشتن. از اون طرف مردم ، حیدر رو وابسته به حکومتِ یعقوب میدونستن به همین دلیل این خشم و نفرت واردِ دربارِ یعقوب هم شد. سلطان یعقوب برای اینکه خشمِ مردم بخوابه دستور داد سرِ حیدر رو در تمامِ تبریز بگردونن و بعد هم جلوی سگهای گرسنه بندازن. هدفش این بود که اثبات کنه هیچ ارتباطی با حیدر نداشته. بعد از این اتفاق خانقاهِ اردبیل که سالیان دراز مرکزِ ترس و وحشت و ترور بود، به دستور یعقوب تعطیل و مصادره شد. همسر شیخ حیدر که تنها شده بود رو به همراه سه فرزندش از اردبیل خارج کردن و به تبریز بردند. شیخ حیدر سه فرزندِ پسر به نامهای علی، ابراهیم و اسماعیل داشت. این سه پسر رو در ذهن داشته باشید که با یکیشون خیلی کار داریم در انتهای ویدیو میگیم چه کسیه. سلطان یعقوب اصلا دوست نداشت پسرهای شیخ حیدر در آذربایجان بمونن. اون میخواست تا جاییکه میشه این افراد از این منطقه دور باشند تا دیگه راه پدرشون رو ادامه ندن. به همین دلیل یک نامهای برای حاکم فارس نوشت تا این پسرها به شیراز برن و آموزشهای لازم رو همونجا ببینن. اما در سالِ 869 خورشیدی بیماری وبا سراسر ایران رو فراگرفت. سلطان یعقوب هم بر اثر همین بیماری از دنیا رفت. مرگِ سلطان یعقوب آغازگر یک جنگ داخلی ده ساله در سراسر ایران شد. جنگی برای به دست آوردن قدرت. در این اوضاع آشفته سراسر کشور دچار ناامنی و بیثباتی شد. هر کدوم از مدعیان سلطنت بخشی از ایران رو در اختیار داشتند و از مردم مالیاتهای سنگین میگرفتن تا با پولش برای خودشون قوای نظامی تشکیل بدن. جنگ و خونریزی سراسر ایران رو در بر گرفت. اقتصاد به شدت آسیب دید و کشاورزی در ایران رو به تعطیلی رفت. تمامی جادهها، پلها و کاروانسراها به شدت خسارت دیدند. در این آشفته بازار بود که قزلباشها دوباره به ایران برگشتند. قزلباشهایی که بعد از شکست در شِروان، از مرزهای کشور خارج شده بودند. اما شیخ حیدر حس میکرد که یک کارِ نیمه تموم داره. پدرش شیخ جنید توسط شروانشاه کشته شده بود. حیدر به دنبال فرصتی میگشت تا از شروانشاه انتقام بگیره. در بهارِ سال 867 خورشیدی شیخ حیدر و نیروهاش از اردبیل خارج شدن و به سمتِ شمالِ آذربایجان به راه افتادند. دو ماه در همونجا موندند و در حدود 6 هزار نیروی نظامی فراهم کردند. در نهایت فرمانِ حمله صادر شد. نیروهای قزلباش به شهرها و روستاها حمله کردند و اکثر مناطق شِروان رو به کنترلِ خودشون درآوردند. از اونجایی که شیخ حیدر نسبت به فقها و علمای دینی کینهی زیادی داشت دستور داده بود این افراد به قتل برسن. تمامی مدارسِ دینی و حوزههای علمیه به دستور شیخ حیدر به آتش کشیده شدند و مدرسانی که در اونجا بودند ک