У нас вы можете посмотреть бесплатно داستان واقعی : پولدارترین پسر شهر نامزدم شد؛اما کاری که باهام کرد که.. или скачать в максимальном доступном качестве, видео которое было загружено на ютуб. Для загрузки выберите вариант из формы ниже:
Если кнопки скачивания не
загрузились
НАЖМИТЕ ЗДЕСЬ или обновите страницу
Если возникают проблемы со скачиванием видео, пожалуйста напишите в поддержку по адресу внизу
страницы.
Спасибо за использование сервиса ClipSaver.ru
داستان واقعی: به خاطر پول بله گفتم… اما کاری که باهام کرد غیرقابل باور بود!...سرگذشت طیبه...#داستان_واقعی #پادکست #داستان #dastan #جاده_داستان#داستان_هیس 📖 به خاطر پول بله گفتم… اما تحقیر شدم! | وقتی کارما زودتر از فکرش برگشت من معلم زبان بودم، خواستگار کم نداشتم… اما دلم یه چیز دیگه میخواست: یه پسر پولدار، خوشتیپ و خاص! 💎 تا اینکه پسرِ پولدارترین مرد شهر اومد خواستگاریم… همه حسودیم میکردن، منم بدون توجه به حرفای خانوادم گفتم «بله»! اما نمیدونستم قراره بازیچه بشم… اما خیلی راحت نامزدی رو بهم زد و رفت! بیهیچ توضیحی… بیهیچ عذری… فقط یه دل شکسته برای من گذاشت 💔 فکر میکردم همهچی تموم شده… تا روزی که برای تدریس زبان رفتم خونه یکی از شاگردام… و با صحنهای روبهرو شدم که نفس تو سینم حبس شد! نامزد سابقم اونجا بود… اومده بود خواستگاری خواهر شاگردم! اون لحظه تصمیم گرفتم سکوت نکنم… همهچیز رو جلوی خانوادهش گفتم! و همونجا بود که نقاب از چهرهش افتاد… آخرش چی شد؟ کارما کاری کرد که خودش تاوان همهچیز رو بده… 👀 این ویدیو رو از دست نده اگه میخوای بدونی چطور یه تصمیم اشتباه میتونه زندگیتو زیر و رو کنه… 👇 تو کامنتها بگو: اگه جای من بودی سکوت میکردی یا همهچیزو میگفتی؟ ❤️ لایک و سابسکرایب یادت نره برای داستانهای واقعی، شوکهکننده و پر از درس زندگی! • داستان واقعی :میخواستند شوهرم را ازمن بگی... • داستان واقعی :روز جهازبرون تحقیر شدم؛ ساعت... داستان واقعی پادکست داستان های فارسی داستان واقعی عاشقانه داستان عاشقی داستان هیس جاده داستان داستان لند رمان خونه