У нас вы можете посмотреть бесплатно ل ق ی - قرارِ پنهانِ دیدار؛ لقای خدا در ملکوتِ قلب! فَالْمُلْقِياتِ ذِكْراً عُذْراً أَوْ نُذْراً! или скачать в максимальном доступном качестве, видео которое было загружено на ютуб. Для загрузки выберите вариант из формы ниже:
Если кнопки скачивания не
загрузились
НАЖМИТЕ ЗДЕСЬ или обновите страницу
Если возникают проблемы со скачиванием видео, пожалуйста напишите в поддержку по адресу внизу
страницы.
Спасибо за использование сервиса ClipSaver.ru
قرارِ پنهانِ دیدار؛ لقای خدا در ملکوتِ قلب! فَالْمُلْقِياتِ ذِكْراً عُذْراً أَوْ نُذْراً! «لقی» در معنای ممدوح، یکی از هزار واژه مترادف «نور الولایة»، و در معنای مذموم، یکی از هزار واژۀ مترادف «حسد» است. در فرهنگ لغات عربی مینویسند: «لقى فلان فلانا: فلان با فلان ملاقات کرد. کسی با کسی روبرو شد. یا کسی کسی را دید.» «كلّ شيء استقبل شيئا أو صادفه فقد لقيه من الأشياء كلّها» «هر چیزی که رو به روی چیز دیگری قرار گیرد یا با آن برخورد کند، به معنای ملاقات یا رویارویی آن دو است.» «الى اللقاءِ: به اميد ديدار» «ثوی» «بحر – مجمع البحرین!» «ولایت فرایند اتوماتیک»: اتوماتیک به عربی میشه: «تلقائی» «لقی»: «التِّلْقَائيّ- [لقي]: «تِلْقَائيّاً»: خود به خود، با رضايت»: نور ولایت – بدون اینکه نقشی در این کار داشته باشی – به قلبت القاء میشه. این میشه فرایند اتوماتیک ولایت که واژه لقی به ما یاد میده … ملاقات کارت بانکی با دستگاه کارت خوان! «اینداکشن» این میشه یه جور لقاح سریع! «اللُّقَى: السريعات اللقح من جميع الحيوان» «وحی – وَحَّى فلان ذبيحته إِذا ذَبَحها ذَبْحاً سَرِيعاً وَحِيّاً» ملاقات ممدوح کجا و ملاقات مذموم کجا؟! ملاقات قلب با نور یوسف کجا و ملاقات یوسف با حقیقت قلب برادران حسود کجا ملاقات یوسف با پشت پردۀ حسادت!!! اینجا برادران یوسف، حسادت خودشونو رو کردند! چهرۀ پنهان حسود برای معلم آشکار شد! معلم، که با خدای مهربان در عالم ذر عهد بسته بود که ماموریت کربلا رو، یعنی رویارویی با اهل حسادت رو انجام بده، انگاری حالا با این ملاقات با چاه تاریک حسادت، متوجه میشه که کربلای او با همین قتل و تبعید و تهمت و به چاه افکنده شدن پیوند خورده است. وَ أَلْقُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ! چاه حسد، کربلای یوسف! ملاقات یوسف با چاه تاریک حسد! رسالت آزمون کربلا! ملاقات یوسف با قلب تاریک اهل حسد! یوسف این ماموریت کربلای خودشو بخوبی میدونه چیه ملاقات با تاریکی؛ آغاز راه روشنایی در تاریکی چاه، نور میدرخشد! چاه، دلِ اهل حسد؛ رسالت یوسف در آزمون کربلا از دل چاه تا قصر نور؛ یوسف و ملاقات با امتحان حسد چاه تاریکی، کربلای یوسف! ای یوسف! اگر از نور میگویی، در دل تاریکی چه میکنی؟ ملاقات با ظلمت؛ یوسف در محک نور دلهای تار، چاههای تنگ؛ یوسف و آزمون معلمی نورانی یوسف و قلبهای تاریک؛ سیر از حسد تا حکمت چاه حسد، کربلای معلم نورانی وَ أَلْقُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ! [سورة يوسف (۱۲): الآيات ۷ الى ۱۰] قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ (۱۰) گويندهاى از ميان آنان گفت: «يوسف را مكشيد. اگر كارى مىكنيد، او را در نهانخانه چاه بيفكنيد، تا برخى از مسافران او را برگيرند.» … به زبان حال دل بگوییم: لاوی، که دلش با بقیۀ برادران خیلی فرق داشت، اینطور گفت: «حالا که قصد دارید اشتباه کنید، لااقل اشتباه مرگبار نکنید، شاید راه نجاتی برای بازگشتمان باقی بماند!» دلنوشته ملاقات با تاریکی؛ چاهِ حسد، کربلای یوسف وَ أَلْقُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ… اینجا دیگر فقط «انداختن در چاه» نیست. اینجا ملاقات، در معنای مذموم خودش است. ملاقاتی ناخواسته، نه دیداری عاشقانه، بلکه رویاروییِ عریانِ دلها. برادران یوسف، در این لحظه، پشت پردهی قلب خودشان را کنار زدند. نه با حرف، نه با استدلال، بلکه با یک تصمیم: «او را در تاریکی بیندازید.» چاه، فقط گودالی در زمین نبود؛ چاه، حقیقت دلِ حسود بود. دلی که نور را تاب نمیآوَرَد، و خیال میکند اگر نور را پنهان کند، خودش روشن میشود. اینجا ملاقات یوسف با برادرانش نیست؛ اینجا ملاقات یوسف با حقیقت حسادت است. ملاقات نور با ظلمت. ملاقات معلم با دلهایی که نمیخواهند شاگرد نور بمانند. خدا میخواست آنان با یوسف ملاقات نورانی داشته باشند؛ ملاقاتی که دل را وسعت میدهد، ملاقاتی که انسان را از تنگنای تمنا به افق حکمت میبرد. اما آنان، قرار ملاقات را عوض کردند. بهجای آغوش، چاه آوردند. بهجای گوش، سنگ. بهجای رشد، حذف. و اینگونه، چاه حسد شد کربلای یوسف. یوسف فهمید. او معلم بود؛ و معلم، حقیقت شاگرد را در لحظهی بحران میبیند. فهمید که رسالتش از همینجا آغاز میشود: از ملاقات با تاریکی. ای یوسف! اگر از نور میگویی، چرا در دل این ظلمت ایستادهای؟ و پاسخ، در سکوت چاه بود: چون نور، فقط در روز امتحان نمیشود؛ نور، در شبِ چاه شناخته میشود. در تاریکی غیابت الجب، نه نور خاموش شد و نه عهد فراموش. چاه تنگ بود، اما دل یوسف وسیع. دلهای آنان تنگ بود، اما خیال میکردند چاه، مشکل را حل میکند. نمیدانستند که نور، اگر در چاه بیفتد، چاه را به مسیر قصر تبدیل میکند. این ملاقات، آغاز راه روشنایی بود. ملاقات با ظلمت، برای آنکه حکمت متولد شود. چاه، دلِ اهل حسد؛ و یوسف، معلمی که مأمور شد از دل تاریکی، راه نور را عبور دهد.