У нас вы можете посмотреть бесплатно انسان در جستجوی معنا:راز زندگی در رنج؟!|خلاصه فرانکل که سرنوشتت رو تغییر میده! или скачать в максимальном доступном качестве, видео которое было загружено на ютуб. Для загрузки выберите вариант из формы ниже:
Если кнопки скачивания не
загрузились
НАЖМИТЕ ЗДЕСЬ или обновите страницу
Если возникают проблемы со скачиванием видео, пожалуйста напишите в поддержку по адресу внизу
страницы.
Спасибо за использование сервиса ClipSaver.ru
در جستجوی افق معنا: رسالهای بر لوگوتراپی و رنجِ قدسی مقدمه: زنجیرِ هستی و طلوع آزادی پیش از آنکه کلمهای بر صفحه بنشیند، صحنهای بیزمان در ذهن شما نقش میزند: کابِرِ اردوگاهِ بینظیرِ تاریخ، کهنه و بیرحم، با سوزِ خامِ سنگینی در نگاهِ هر زندانی. در این فضا، صداها خاموش میشوند و زمان به همان اندازه که بیرحم است، به شکلِ بیرنگی در امتدادِ دیوارها کشیده میشود. اما این سکوتِ ملالآور، به ناگاه به مریلِ پرتوهایی تبدیل میشود که از یک راهِ دور به سمتِ قلبِ انسان میتابند. در میانِ خطوطِ درد و سردیِ شب، ما معمایی میبینیم که از آن عبور میکند: آزادیِ واقعی در درونِ انسان، آنجا که شایستهترین نام را به خود میدهد—آخرین آزادیِ انسانی. این «آخرین آزادی» یا همان Freedom to choose one’s attitude، سنگِ بنایِ قلعهای است که هیچ دیواری از بیرون نمیتواند آن را بشکند و هیچ تیری از بیرون نمیتواند آن را نابود سازد. آنجا که جسارتِ انتخابِ نگرشِ خود را در برابرِ رنجِ بیپایان مییابد، انسان از دامِ بیمعنایی فرار میکند و به سویِ روشناییِ درون، که همان معناست، قدم میگذارد. اینجا، در آستانهٔ وجود، نه تنها با آوارهای گذشته روبهرو هستیم، بلکه با افقِ آیندهای که میتواند به سویِ منبعِ زندگی باز گردد. «The Last Human Freedom» تنها عنوانی نیست؛ بلکه کلیدِ درِی است که به قلبِ انسان میگوید: میتوانی با انتخابِ نگرشِ خود، جهانِ دیگری بنا کنید. در این راه، هر نفسِ خشکِ زندانِ وجود است، اما هر بار که به جایِ تسلیمِ درد، به آستانهٔ معنا نزدیک میشوی، فاصلهات با بیگانگی کم میشود و بهجایِ ترسِ بیپایان، شعلهای از امید، هرچند کوچک، روشن میشود. این آتشِ امید همان چراغِ پنهان است که در «ابرِ تاریکِ ناامیدی» میدرخشد؛ چراغی که هرچند کوچکتر از یک فانوس است، اما در تکرارِ شبهای بیانتها، قادر است مسیر را روشن سازد. اینجا، میانِ زنجیرِ هستی و طلوعِ آزادی، پرسشِ بشر همچنان پا برجا میماند: آیا میگذاریم اضطرابِ وجودی، ما را به سمتِ ناامیدی بکشاند یا به پاسِ مقاومتِ داخلی، به سویِ معنا محورِ زندگی گام مینهیم؟ در پاسخ به این پرسش، «لوگوتراپی» به مثابهٔ معماریِ روحِ انسان عمل میکند—نه با ابزارِ علاجِ سریع، بلکه با نقشهٔ دقیقِ ساختارِ وجود. هر زندگی، بنا به طراحیِ خود، ستونهایی از ارادهٔ معنا را میپروراند، تا بتواند با وجودِ رنجِ تقدیرِ انسانی، ایستادگیِ بیوقفه را بیابد. و این است «زنجیرِ هستی» که با تابشِ آزادیِ نگرش، به طلوعِ آزادیِ خویشتن تبدیل میشود. بخش اول: صعود از ورطهی پوچی (لوگوتراپی به مثابه معماری روح) ارادهی معنا در برابر ارادهی قدرت و لذت: Define the Will to Meaning as the primary, deep-seated human motivation. Contrast it fiercely with other psychological drives, describing it as an innate yearning for purpose. در این بخش، ارادهی معنا به مثابهٔ موتورِ اصیلِ حرکتِ انسان معرفی میشود: ارادهای عمیق و دیرینه که از دلِ تجربهٔ انسانی برمیآید و به وجودِ انسان معنایی میبخشد. در برابرِ این اراده، دو نیروی دیگر ایستادهاند—ارادهٔ قدرت و ارادهٔ لذت—که اگرچه میتوانند انسان را به شورِ زودگذر و لحظهای تشویق کنند، اما هیچیک به اندازهٔ ارادهٔ معنا، بنیادِ پایداریِ وجود را نمیسازند. ارادهٔ معنا، نه به دنبالِ تسخیرِ دیگری است و نه به دنبالِ پاسخِ کوتاه به لذتِ آنی؛ بلکه جستجویِ هدفِ بلندمدت، مسئولیتپذیریِ اخلاقیِ عمیق و پذیرشِ رنجِ بیپایانِ جهانِ انسانی است. این اراده، مانندِ ریشهای عمیق در خاکِ هستی، بهطورِ فطری به مطلوبِ «برای چه بودن» وصل است؛ انسانی که معنایی نمیبیند، بهزودی به شکلِ پوچیِ وجودی باخته میشود؛ اما انسانی که معنایِ خود را میبیند، از دلِ رنجِ روزانه، از خاکِ خاکستریِ روزگار، گلی به نامِ امید میروید. معنا در سه پرده: سه راهی که انسان را به خانهٔ وجود میرساند، نه با گفتارِ خشکِ فلسفی، بلکه با زبانِ شعرِ وجود: آفرینش (The Deed): دیگر تنها به حضورِ زمانِ حال بسنده نمیکنیم؛ بلکه با آفرینشِ کنشِ خلاقانه، با کارِ سازنده و با اثرِ پایدار، ردّی از وجودِ خود در جهان میگذاریم. این آفرینش، همان است که در هر اثرِ دستِ انسان، در هر نشانِ ماندگارِ عمل و در هر یادگارِ تاریخی، برای همیشه در صحنهٔ ابدیت ثبت میشود. «اگر اثرِ ما در سکوتِ ابدیِ جهان پژواک مییابد، این پژواک، همان معناست: صدایِ وجودِ ما در ایستگاهِ بیکرانِ زمان.» و اما این پایانِ آغاز است. معنایِ زندگی نه در خوشیِ بیوقفهٔ لذت میسازد، نه در کامیابیِ بیحالیِ قدرت. معنایِ زندگی در این است که انسان با پذیرشِ مسئولیتِ پاسخ به پرسشِ وجودیِ جهان، خود را بهعنوانِ صاحبِ معناییِ جاودانه معرفی کند. زندگی، با این رویکرد که «زندگی از من میخواهد» نه تنها به عنوانِ یک فرصتِ بیرونیِ برایِ خوشی، بلکه به عنوانِ مسئولیتیِ اخلاقی برایِ پاسخِ جدیِ به پرسشهایِ بنیادیِ وجود، به یک سفرِ فکری-روحي بدل میشود. به این معنا، ما هرگز «برای چه بودن» را از بیرون نمیطلبیم؛ بلکه از درونِ وجودِ خویش پاسخ میآوریم: که من چگونه میخواهم با دردِ جهان برخورد کنم؟ چگونه میخواهم با عشقِ دیگران زیست کنم؟ چگونه میخواهم با تصمیمِ خود، به جهانی که به من داده شده است، معنا ببخشم؟ در این راستا، هر انسانِ واقعاً انسانی، با چترِ مسئولیتِ پاسخگویی به پرسشِ معناییِ جهان، به آرامی به قهرمانِ خاموشِ زندگی تبدیل میشود. او به دنبالِ پاسخِ عمیقِ «من بهعنوانِ یک انسانِ آزاد» میگردد: چگونه با توجه به محدودیتِ زمان و دردِ وجود، میتواند به گونهای زندگی کند که به دیگران و به جهانِ پیرامونِ خود الهام بخشد؟ این پاسخ، الحق و الانصاف، فاشی از طریقِ عملِ مسئولانه و انتخابِ نگرشِ شجاعانه نسبت بهِ رنجِ ناگزیرِ زندگی است.