У нас вы можете посмотреть бесплатно از زندگی چه میخواهید؟ или скачать в максимальном доступном качестве, видео которое было загружено на ютуб. Для загрузки выберите вариант из формы ниже:
Если кнопки скачивания не
загрузились
НАЖМИТЕ ЗДЕСЬ или обновите страницу
Если возникают проблемы со скачиванием видео, пожалуйста напишите в поддержку по адресу внизу
страницы.
Спасибо за использование сервиса ClipSaver.ru
والری تایبریوس استاد فلسفه در دانشگاه مینهسوتا و دانشآموخته فلسفه از دانشگاه تورنتو و کارولینای شمالیست. حوزه کارش بر فلسفه اخلاق و بهزیستی متمرکز است و در کارنامهاش دهها مقاله و پنج کتاب دارد. مخاطب مقالاتش استادان و دانشجویان فلسفه هستند، ولی کتابهایش را برای عموم مردم مینویسد. کتاب حاضر جدیدترین اثر اوست که در آن میکوشد کارآیی پرسشگری و فلسفهورزی را برای چیرگی بر ترسها و تردیدها در مسیر زندگی نشان دهد. مولف ابتدا دو مفهومِ «هدف» و «ارزش» را تعریف میکند؛ زیرا بنیاد کتاب بر فهم این دو کلید واژه استوار است. هدف - در عامترین شکل - شامل همه چیزهایی است که انسان میکوشد به دست آورد تا از «وضعِ موجود» به «وضعِ مطلوب» برسد. مثلاً آدم تشنه و گرسنه در جستجوی آب و غذاست. زیرا تشنگی و گرسنگی مطلوب نیست. پس آب و غذا تبدیل به هدف میشود. بدیهیست که بر اساس چنین تعریفِ عامی مقولهی هدف بسیار گسترده میشود و همه نیازها و خواستههای انسان را – از خوراک و پوشاک تا شغل و مسکن و غیره – در بر میگیرد. اما به رغم تعدد و تنوع اهداف، این مجموعه بزرگ شامل دو بخش اصلی است. بخش نخست شامل اهدافیست که ابزار رسیدن به هدفی دیگر هستند. مثلاً ما کفش را برای پوشیدن و راه رفتن میخواهیم. بنابراین، داشتن کفش واسطه است و هدفی نهایی نیست. درست مثل خودرو شخصی که به خودی خود ارزشی ندارد. زیرا خودرو را برای آسایش میخواهیم. تا منتظر تاکسی نشویم و هر زمان که خواستیم از آن استفاده کنیم. بنابراین، خودرو هدفیست که ما را به هدف دیگری مثل ایمنی و آسایش میرساند. حتی در مورد کسانی که با خرید کفش گرانقیمت یا ماشین لوکس در صدد کسب جایگاه اجتماعی هستند، چنین تعریفی صادق است. زیرا در نهایت کفش و ماشین برای آنان نیز ابزاری برای رسیدن به هدفی دیگر است. با این حال، همه ما اهدافی داریم که نقش واسطه ندارند. بلکه به ذات خود ارزشمند هستند. مثلاً تندرستی هدفیست که هیچ عقل سلیمی در ارزش ذاتی آن تردید ندارد. تندرستی قرار نیست ما را به هدفی فراتر از خود برساند. افزون بر این، تندرستی وضعیت طبیعی ماست و تضادی با سرشت وجودی ما ندارد. نویسنده چنین اهدافی را با عنوان «ارزش» معرفی میکند. مثلاً آزادی در ذات خود ارزشمند است و انسان – مثل هر موجود زنده دیگری - به صورت طبیعی آزادی را دوست دارد و از اسارت گریزان است. بنابراین، طرح این پرسش که «شما آزادی را برای چه میخواهید؟» پرسش نادرستی است. درست مثل این که بپرسیم: «شما سلامتی را برای چه میخواهید؟»! بنابراین، تفاوت میان اهداف و ارزشها روشن و با همین فرمول ساده قابل تفکیک است. اما بسیاری از ما در تصمیمهای خرد و کلان زندگی این فرق را فراموش میکنیم. ریشه بسیاری از ترسها و تردیدهای ما نیز در همین فراموشی نهفته است. حال آنکه اگر این سلسله مراتب را به یاد بسپاریم در موقعیتهای خطیر میتوانیم تصمیمهای خردمندانهای بگیریم. البته بسته به موقعیتی که در آن قرار داریم همیشه هم کار به این آسانی نیست. زیرا در زندگی روزمره و واقعی خیلی از اهداف و ارزشها با هم در تعارضاند. مثلاً پیشرفت شغلی نیازمند صرف وقت و انرژی فراوان است و چه بسا به روابط خانوادگی ما آسیب بزند. حال تکلیف کسی که میخواهد هم در شغلش پیشرفت کند و هم عضو مفید و موثری برای خانوادهاش باشد چیست؟ مثلاً وقتی رئیسش از او میخواهد آخر هفته به ماموریت برود که همزمان با سالروز تولد فرزندش است، کدام را برگزیند؟ به خواست رئیس عمل کند و به ماموریت برود یا در جشن تولد فرزندش حضور یابد؟ نویسنده برای پاسخ به این تعارضها از استعاره «باغ» کمک میگیرد. از منظر او زندگی همچون یک باغ است و اهداف و ارزشهای ما گیاهانی که میکاریم. هر باغ بسته به مساحت، اقلیم و نوع خاک و میزان دسترسی به آب شرایط خاص خودش را دارد. در نهایت این تصمیم باغبان است که بسته به تعدد و تنوع اهداف چگونه میخواهد کارش را سامان دهد. زیرا بر اساس هدف نهایی باغبان انتخاب او متفاوت خواهد بود و هر یک از بوتهها و درختان نقشی متناسب با آن اهداف دارند. مثلاً اگر هدف باغبان برداشت میوه باشد، درختان میوه اولویت دارند. اگر هدفش تولید گل یا سبزیجات باشد، درختان بلند قامت با سایه گسترده در اولویت قرار نمیگیرند. چون فضای زیادی را اشغال میکنند و با سایه خود مانع رشد بوتهها می شوند. افزون بر این نوع اقلیم و خاک هم بر این تصمیم تاثیر جدی دارند. مثلاً در یک منطقه کوهستانی و سرد نمیشود گیاهان گرمسیری پرورش داد. مگر آنکه گلخانه هم بسازیم. بر اساس این استعاره، زندگی هر یک از ما باغیست که باید تصمیم بگیریم چه گیاهانی در آن بکاریم و از تعارض میان گیاهان آگاه باشیم. مثلاً اگر پیشرفت شغلی یکی از اهداف زندگی ماست باید بدانیم چه میزان وقت و انرژی برایش صرف میکنیم و چه بسا تمرکز بر این هدف بر زندگی خانوادگی ما تاثیر میگذارد. آن گاه باید از خود بپرسیم کدام یک اولویت ماست: پیشرفت شغلی یا رضایت خانواده؟ البته این اولویتبندی به معنای نادیده گرفتن یکی از دو گزینه نیست. میشود با تدبیری خردمندانه به هر دو هدف رسید، بی آنکه یکی فدای دیگری شود. مثلاً بسته به موقعیت میشود در پذیرش مسئولیت شغلی هشیارتر بود و شرایط خانوادگی خود را در نظر گرفت. اینجاست که ما به مهارتی نیاز داریم که در کتاب با عنوان «مدیریت تعارض» میان اهداف و ارزشها تعریف میشود. فهم اینکه چه چیزی برای ما اهمیت دارد راهگشاست. البته مواجهه با این تعارض موقعیت دلپذیری نیست که کسی داوطلبانه به استقبالش برود. اما تایبریوس با مثالها مختلف بر دو نکته تاکید میکند. نخست آنکه به سبب تعدد و تنوع اهداف معمولاً تعارض وجود دارد و گریزی از آن نیست. دوم اینکه مواجهه با هر تعارض فرصتی برای شناخت بهتر اهداف و ارزشهای ماست. والری تایبریوس، از زندگی چه میخواهید؟ راهنمای فلسفی برای کشف آنچه مهم است. انتشارات دانشگاه پرینستون. ۲۰۲۳.