У нас вы можете посмотреть бесплатно حاج محمود کریمی - روضه (پس از آن گفتو شنود) или скачать в максимальном доступном качестве, видео которое было загружено на ютуб. Для загрузки выберите вариант из формы ниже:
Если кнопки скачивания не
загрузились
НАЖМИТЕ ЗДЕСЬ или обновите страницу
Если возникают проблемы со скачиванием видео, пожалуйста напишите в поддержку по адресу внизу
страницы.
Спасибо за использование сервиса ClipSaver.ru
اين قطعه مربوط به مراسم عزاداری شب پنجم ماه محرّم در سال ۱۳۹۶ مىباشد كه در هیأت رایةالعباس (عليهالسّلام) اجرا شده است. براى دسترسى به آثار حاج محمود كريمى، مىتوانيد به پايگاه اطلاعرسانی فطرس مراجعه نماييد. http://fotros.ir درصورتىكه به زبان دیگری مسلط هستيد، شما نیز میتوانید در ثواب نشر سهیم باشید. کافیاست ترجمه شعر اين قطعه را برای ما در دیدگاهها ارسال نمایید؛ تا به بخش زيرنويسها اضافه گردد. متن شعر: پس از آن گفتو شنود آن شه ابرار ندا داد در آن عرصهی پیکار به آن لشکر خونخوار کای قوم ستمکار منم حجّت دادار منم آنکه به هر عضو تنم بوسه زده احمد مختار اگر اهل نمازید بدانید که ما روح نمازیم اگر اهل دعایید بدانید که ما جان دعاییم اگر عبد خدایید بدانید که ما وجه خداییم خدا را به چه تقصیر ستادید و کشیدید به قتلم ز ره کینه و تزویر همه نیزه و شمشیر نمودید رخم را هدف سنگ دلم را هدف تیر چه رو داده که با ختم رسل یک سره پیوند گسستید چنین عهد شکستید همین آب که بر وحش و طیور و همهی خلق مباح است به روی پسر فاطمه بستید در این ماه که ممنوع قتال است چه رو داده که خون من مظلوم حلال است چرا خیل جوانان مرا یکسره کشتید و به شش ماههی من رحم نکردید زدید از ره بیداد به حلقوم علی اصغر من تیر جفا را صد افسوس که در پاسخ ریحانهی پیغمبر اسلام زبان را ز ره کینه گشودند به دشنام که یکباره همان مظهر خشم ازلی وارث شمشیر علی نعره کشید از جگر و تیغ کشید از کمر و کرد سر و جان سپر و ریخت بهم بحر و برو کرد چنان حمله برآن قوم که در خاطرهها گشت عیان خندق و بدر واحد و خیبر و احزاب که دیده است که یه فرد لب تشنه که هفتاد و دو داغش به جگر مانده کند حمله به یک لشگر و لشگر بگریزند به صحرا و بیابان و در و دره و کوه و کمر از تندر خشمش ملک الموت گرفته است به کف انگشت تحیّر که حسین است و یا کرده خدا حمله بر این قوم سمتکار زهی تیغ و زهی دست و زهی عزم و زهی غیرت و ایثار که یک فوج سپه در کف یک مرد شده سخت گرفتار بیایید و بیبنید حسین است که میرزمد و میتازد و از خشم جهانگیر و شراره دم شمشیر و ز فریاد خروشندهی تکبیر به هم ریخته اوضاع زمین را و سما را اگر پیرو میثاق خداوند نمیبود به یک حملهی آن حجت دادار نمیماند به جا یک تن از آن لشکر خونخوار به تسلیم خدا بازوی او ماند ز پیکار که آن قوم ستمکار به او حمله نمودند به شمشیر شرر بار یکی زد به جبین سنگ یکی بر جگرش نیزه یکی بر دهنش تیر یکی فرق وی را کرد جدا از دم شمشیر فلک آتش طوفنده شد و سخت برافروخت ملک بال و پرش سوخت قدر ریخت به سرخاک و گریبان قضا چون جگر خواجهی لولاک شد از پنجهی غم چاک و رسولان همه فریاد کشیدند و به تن جامه دریدند و به دندان جگر از خشم گزیدند و ندا از طرف خالق دادار شنیدند که ای عالم ایجاد همه هست خدا نقش زمین شد سر پیغمبر و زهرا و علی باد سلامت که شد از عرشهی زین نقش زمین شمس امامت به خدا وجه خدا در یم خون کرد اقامت همه صحراست پر از گرگ و زنند از همه سو بر بدنش چنگ یکی نیزه فرو کرد به قلب و دگری دامن خود کرده پراز سنگ سنان رفته فرو در گلو راه نفس بسته بر او تنگ الا خیل ملائک نگذارید که زهرا برود جانب گودال و ببیند که حسینش زده چون بسمل بی بال پر و بال و به پرواز در آورده ز لب های به خون شستهی خود روح دعا را شجاعتش حسنی است قسم به دست علی دست قدرتش حسنی است به خلق و خوش حسینی و خلقتش حسنی است امام زادهی عشق نوادهی علی است و سیادتش حسنی است شکوه بی بدل است به چشم اهل حرم قد و قامتش حسنی است چه سرو رعنایی بلند مرتبه است و صلابتش حسنی است چقدر با ادب است به عمهها و عموها ارادتش حسنی است به روضه دقّت کن چقدر لحظۀ تلخ شهادتش حسنی است بعید شد گودال به زیر خون تنش ناپدید شد گودال حسین سورهی نور ز نیزه شان نزول حدید شد گودال و جسم عبدالله مراد بود و به پایش مرید شد گودال رسید حرمله و به زنده ماندن او ناامید شد گودال پس از سنان و شبث رسید چکمه و زخمش شدید شد گودال به تن گره خورده زره شده است و به روی بدن گره خورده ببین که در گودال به بوی سیب بوی یاسمن گره خورده تمام شد دوری تن حسین به جسم حسن گره خورده که جسم عبدالله چنان کفن به تن بی کفن گره خورده به لکنت افتاده چقدر نیزه به هم در دهن گره خورده چقدر سُم سُتور میان همهمه بر پیرهن گره خورده دوباره غوغا شد عزیز فاطمه بیش از همیشه تنها شد زخون ثارالله زمین تشنه لب قتلگاه دریا شد به غیره نیزه و تیر چقدر رد سم اسب بر بدن جا شد زبان روضه گرفت که قسمت تن ارباب ضربهی پا شد و بعد عبدالله سر بریدن راس حسین دعوا شد