• ClipSaver
  • dtub.ru
ClipSaver
Русские видео
  • Смешные видео
  • Приколы
  • Обзоры
  • Новости
  • Тесты
  • Спорт
  • Любовь
  • Музыка
  • Разное
Сейчас в тренде
  • Фейгин лайф
  • Три кота
  • Самвел адамян
  • А4 ютуб
  • скачать бит
  • гитара с нуля
Иностранные видео
  • Funny Babies
  • Funny Sports
  • Funny Animals
  • Funny Pranks
  • Funny Magic
  • Funny Vines
  • Funny Virals
  • Funny K-Pop

🦢قسمت دوم داستان کوتاه کباب غاز🦢 скачать в хорошем качестве

🦢قسمت دوم داستان کوتاه کباب غاز🦢 1 месяц назад

скачать видео

скачать mp3

скачать mp4

поделиться

телефон с камерой

телефон с видео

бесплатно

загрузить,

Не удается загрузить Youtube-плеер. Проверьте блокировку Youtube в вашей сети.
Повторяем попытку...
🦢قسمت دوم داستان کوتاه کباب غاز🦢
  • Поделиться ВК
  • Поделиться в ОК
  •  
  •  


Скачать видео с ютуб по ссылке или смотреть без блокировок на сайте: 🦢قسمت دوم داستان کوتاه کباب غاز🦢 в качестве 4k

У нас вы можете посмотреть бесплатно 🦢قسمت دوم داستان کوتاه کباب غاز🦢 или скачать в максимальном доступном качестве, видео которое было загружено на ютуб. Для загрузки выберите вариант из формы ниже:

  • Информация по загрузке:

Скачать mp3 с ютуба отдельным файлом. Бесплатный рингтон 🦢قسمت دوم داستان کوتاه کباب غاز🦢 в формате MP3:


Если кнопки скачивания не загрузились НАЖМИТЕ ЗДЕСЬ или обновите страницу
Если возникают проблемы со скачиванием видео, пожалуйста напишите в поддержку по адресу внизу страницы.
Спасибо за использование сервиса ClipSaver.ru



🦢قسمت دوم داستان کوتاه کباب غاز🦢

مصطفی كه با دهان باز و گردن دراز حرف‌های مرا گوش می‌‌داد، پوزخند نمكینی زد؛ یعنی كه كشك و پس از مدتی كوك‌كردن دستگاه صدا گفت: "خوب دستگیرم شد. خاطر جمع باشید كه از عهده برخواهم آمد." چندین‌بار درسش را تكرار كردم تا از بر شد. وقتی مطمئن شدم كه خوب خرفهم شده برای تبدیل لباس و آراستن سر و وضع به اتاق دیگرش فرستادم و باز رفتم تو خط مطالعه‌ی حكایات كتاب "سایه روشن". دو ساعت بعد مهمان‌ها بدون تخلف، تمام و كمال دور میز حلقه زده در صرف‌كردن صیغه‌ی "بلعت" اهتمام تامی داشتند كه ناگهان مصطفی با لباس تازه و جوراب و كراوات ابریشمی ممتاز و پوتین جیر براق و زراق و فتان و خرامان چون طاووس مست وارد شد؛ صورت را تراشیده سوراخ و سمبه و چاله و دست‌اندازهای آن را با گرد و كرم كاهگل‌مالی كرده، زلف‌ها را جلا داده، پشم‌های زیادی گوش و دماغ و گردن را چیده، هر هفت كرده و معطر و منور و معنعن، گویی یكی از عشاق نامی سینماست كه از پرده به در آمده و مجلس ما را به طلعت خود مشرف و مزین نموده باشد. خیلی تعجب كردم كه با آن قد دراز چه حقه‌ای به‌كار برده كه لباس من این‌طور قالب بدنش درآمده است. گویی جامه‌ای بود كه درزی ازل به قامت زیبای جناب ایشان دوخته است. آقای مصطفی‌خان با كمال متانت و دل‌ربایی، تعارفات معمولی را برگزار كرده و با وقار و خونسردی هرچه تمام‌تر، به جای خود، زیر دست خودم به سر میز قرار گرفت. او را به عنوان یكی از جوان‌های فاضل و لایق پایتخت به رفقا معرفی كردم و چون دیدم به خوبی از عهده‌ی وظایف مقرره‌ی خود برمی‌آید، قلباً مسرور شدم و در باب آن مساله‌ی معهود خاطرم داشت به‌كلی آسوده می‌شد. به‌قصد ابراز رضامندی، خود گیلاسی از نوشیدنی پر كرده و تعارف كنان گفتم: آقای مصطفی‌خان از این عرق اصفهان یك گیلاس نوش‌جان بفرمایید. لب‌ها را غنچه كرده گفت: اگرچه عادت به كنیاك فرانسوی ستاره‌نشان دارم، ولی حالا كه اصرار می‌فرمایید اطاعت می‌كنم.این‌را گفته و گیلاس نوشیدنی را با یك حركت مچ‌دست ریخت در چاله‌ی گلو و دوباره گیلاس را به طرف من دراز كرده گفت: بدطعم نیست. مزه‌ی .....مخصوص لنینگراد را دارد كه اخیرن شارژ دافر روس چند بطری برای من تعارف فرستاده بود. جای دوستان خالی، خیلی تعریف دارد ولی این عرق اصفهان هم پای كمی از آن ندارد. ایرانی وقتی تشویق دید فرنگی را تو جیبش می‌گذارد. یك گیلاس دیگر لطفن پر كنید ببینم. چه دردسر بدهم؟ طولی نكشید كه دو ثلث شیشه‌ی .....به‌انضمام مقدار عمده‌ای از نوشیدنی های دیگر در خمره‌ی شكم این جوان فاضل و لایق سرازیر شد. محتاج به تذكار نیست كه ایشان در خوراك هم سرسوزنی قصور را جایز نمی‌شمردند. از همه‌ی این‌ها گذشته، از اثر كباب چنان قلب ماهیتش شده بود كه باور كردنی نیست؛ حالا دیگر چانه‌اش هم گرم شده و در خوش‌زبانی و حرافی و شوخی و بذله و لطیفه نوك جمع را چیده و متكلم وحده و مجلس‌آرای بلامعارض شده است. كلید مشكل‌گشای عرق، قفل تپق را هم از كلامش برداشته و زبانش چون ذوالفقار از نیام برآمده و شق‌القمر می‌كند. این آدم بی‌چشم و رو كه از امام‌زاده داود و حضرت عبدالعظیم قدم آن‌طرف‌تر نگذاشته بود، از سرگذشت‌های خود در شیكاگو و منچستر و پاریس و شهرهای دیگر از اروپا و آمریكا چیزها حكایت می كرد كه چیزی نمانده بود خود من هم بر منكرش لعنت بفرستم. همه گوش شده بودند و ایشان زبان. عجب در این است كه فرورفتن لقمه‌های پی‌در‌پی ابداً جلو صدایش را نمی‌گرفت. گویی حنجره‌اش دو تنبوشه داشت؛ یكی برای بلعیدن لقمه و دیگری برای بیرون دادن حرف‌های قلنبه. به مناسبت صحبت از سیزده عید بنا كرد به خواندن قصیده‌ای كه می‌گفت همین دیروز ساخته. فریاد و فغان مرحبا و آفرین به آسمان بلند شد. دو نفر از آقایان كه خیلی ادعای فضل و كمالشان می‌شد مقداری از ابیات را دو بار و سه بار مكرر ساختند. یكی از حضار كه كباده‌ی شعر و ادب می‌كشید چنان محظوظ گردیده بود كه جلو رفته جبهه‌ی شاعر را بوسیده و گفت "ایوالله؛ حقیقتن استادی" و از تخلص او پرسید. مصطفی به رسم تحقیر، چین به صورت انداخته گفت من تخلص را از زوائد و از جمله‌ی رسوم و عاداتی می‌دانم كه باید متروك گردد، ولی به اصرار مرحوم ادیب پیشاوری كه خیلی به من لطف داشتند و در اواخر عمر با بنده مألوف بودند و كاسه و كوزه یكی شده بودیم، كلمه‌ی "استاد" را بر حسب پیشنهاد ایشان اختیار كردم. اما خوش ندارم زیاد استعمال كنم. همه‌ی حضار یك‌صدا تصدیق كردند كه تخلصی بس به‌جاست و واقعن سزاوار حضرت ایشان است. در آن اثنا صدای زنگ تلفن از سرسرای عمارت بلند شد. آقای استاد رو به نوكر نموده فرمودند: "هم‌قطار احتمال می‌دهم وزیرداخله باشد و مرا بخواهد. بگویید فلانی حالا سر میز است و بعد خودش تلفن خواهد كرد." ولی معلوم شد نمره غلطی بوده است. اگر چشمم احیانن تو چشمش می‌افتاد، با همان زبان بی‌زبانی نگاه، حقش را كف دستش می‌گذاشتم. ولی شستش خبردار شده بود و چشمش مثل مرغ سربریده مدام در روی میز از این بشقاب به آن بشقاب می‌دوید و به كائنات اعتنا نداشت. حالا آش‌جو و كباب‌بره و پلو و چلو و مخلفات دیگر صرف شده است و پیش‌درآمد كنسرت آروق شروع گردیده و موقع مناسبی است كه كباب غاز را بیاورند. مثل این‌كه چشم‌به‌راه كله‌ی اشپختر باشم دلم می‌تپد و برای حفظ و حضانت غاز، در دل، فالله خیر حافظاًمی‌گویم. خادم را دیدم قاب بر روی دست وارد شد و یك‌رأس غاز فربه و برشته كه هنوز روغن در اطرافش وز می‌زند در وسط میز گذاشت و ناپدید شد. #داستان #عاشقانه #کتاب #عشق #رمان #رمان_تاریخی #رمان_عاشقانه_صوتی_ایرانی #رومان

Comments
  • قسمت سوم داستان کباب غاز. وقتی استخوان های غاز هم توسط مهمان‌ها  بلعیده شد. 1 месяц назад
    قسمت سوم داستان کباب غاز. وقتی استخوان های غاز هم توسط مهمان‌ها بلعیده شد.
    Опубликовано: 1 месяц назад
  • فیلم کوتاه   واسه 200 هزارتومن 4 часа назад
    فیلم کوتاه واسه 200 هزارتومن
    Опубликовано: 4 часа назад
  • دجال بزرگترین فریب تاریخ.راز ترسناک دجال که کمتر کسی می‌داند. 2 дня назад
    دجال بزرگترین فریب تاریخ.راز ترسناک دجال که کمتر کسی می‌داند.
    Опубликовано: 2 дня назад
  • 6246 ازدواجی میان دو نفر با ۱۵ سال فاصله سنی که به بن بست رسیده است 2 часа назад
    6246 ازدواجی میان دو نفر با ۱۵ سال فاصله سنی که به بن بست رسیده است
    Опубликовано: 2 часа назад
  • بلاخره به خانه رسیدم😍_ از ترکیه تا کانادا_ ولاگ شکیبا عزیز/ Finally I’m back Home _Shakiba Aziz Vlog 5 дней назад
    بلاخره به خانه رسیدم😍_ از ترکیه تا کانادا_ ولاگ شکیبا عزیز/ Finally I’m back Home _Shakiba Aziz Vlog
    Опубликовано: 5 дней назад
  • می‌خواست شبیه اونا راه بره... راه رفتن خودش یادش رفت!⭐قصه های کهن و آموزنده⭐داستان فارسی 2 дня назад
    می‌خواست شبیه اونا راه بره... راه رفتن خودش یادش رفت!⭐قصه های کهن و آموزنده⭐داستان فارسی
    Опубликовано: 2 дня назад
  • گزارش روز با مجتبا پورمحسن: افشای مشخصات ۲۵ هدف حمله اسراییل به جمهوری اسلامی 1 день назад
    گزارش روز با مجتبا پورمحسن: افشای مشخصات ۲۵ هدف حمله اسراییل به جمهوری اسلامی
    Опубликовано: 1 день назад
  • در این سفر بغلان با اساتید و تیم همراه 4 часа назад
    در این سفر بغلان با اساتید و تیم همراه
    Опубликовано: 4 часа назад
  • ЭТОТ ФИЛЬМ РАЗРЫВАЕТ ДУШУ! Опасный роман за колючей проволокой | Русские Мелодрамы 2 недели назад
    ЭТОТ ФИЛЬМ РАЗРЫВАЕТ ДУШУ! Опасный роман за колючей проволокой | Русские Мелодрамы
    Опубликовано: 2 недели назад
  • داستان واقعی:داستان ارسالی: 20 سال از عمرمو پشت میله های زندان😰...#داستان_واقعی#پادکست#داستان 21 час назад
    داستان واقعی:داستان ارسالی: 20 سال از عمرمو پشت میله های زندان😰...#داستان_واقعی#پادکست#داستان
    Опубликовано: 21 час назад
  • بهلول و دکان شادی‌فروشی | داستانی که نگاهت به خوشبختی را عوض می‌کند 13 дней назад
    بهلول و دکان شادی‌فروشی | داستانی که نگاهت به خوشبختی را عوض می‌کند
    Опубликовано: 13 дней назад
  • شهناز نوید را مهمان کرد اما به کدام مناسبت؟ ❤🥰😜 3 часа назад
    شهناز نوید را مهمان کرد اما به کدام مناسبت؟ ❤🥰😜
    Опубликовано: 3 часа назад
  • سریال جدید ، و همکاری ما با میوند جان و رخسار جان تبریک به همه🥰 52 минуты назад
    سریال جدید ، و همکاری ما با میوند جان و رخسار جان تبریک به همه🥰
    Опубликовано: 52 минуты назад
  • 😂داستان طنز شاه عباس در حمام زنانه😂 1 месяц назад
    😂داستان طنز شاه عباس در حمام زنانه😂
    Опубликовано: 1 месяц назад
  • کانال 12 تلویزیون اسرائیل صراحتا اعلام... 8 дней назад
    کانال 12 تلویزیون اسرائیل صراحتا اعلام...
    Опубликовано: 8 дней назад
  • قیامت، ناگهانی نمی‌آید.ما هستیم که همیشه فکر می‌کنیم وقت داریم…قیامت، ادامه زندگی‌ست نه پایان آن. 1 месяц назад
    قیامت، ناگهانی نمی‌آید.ما هستیم که همیشه فکر می‌کنیم وقت داریم…قیامت، ادامه زندگی‌ست نه پایان آن.
    Опубликовано: 1 месяц назад
  • داستان خر قاضی شد | حکایت طنز ملا نصرالدین 2 недели назад
    داستان خر قاضی شد | حکایت طنز ملا نصرالدین
    Опубликовано: 2 недели назад
  • عقل بهتر است یا ثروت؟ روایتی آموزنده از بهلول در قصر هارون الرشید 1 месяц назад
    عقل بهتر است یا ثروت؟ روایتی آموزنده از بهلول در قصر هارون الرشید
    Опубликовано: 1 месяц назад
  • حکایت بهلول و سفیر عثمانی،وقتی زیرکی بر قدرت غلبه میکند 1 месяц назад
    حکایت بهلول و سفیر عثمانی،وقتی زیرکی بر قدرت غلبه میکند
    Опубликовано: 1 месяц назад
  • Только 3% людей старше 50 отвечают на все вопросы правильно. Тест на ЭРУДИЦИЮ и КРУГОЗОР #тесты 3 дня назад
    Только 3% людей старше 50 отвечают на все вопросы правильно. Тест на ЭРУДИЦИЮ и КРУГОЗОР #тесты
    Опубликовано: 3 дня назад

Контактный email для правообладателей: u2beadvert@gmail.com © 2017 - 2026

Отказ от ответственности - Disclaimer Правообладателям - DMCA Условия использования сайта - TOS



Карта сайта 1 Карта сайта 2 Карта сайта 3 Карта сайта 4 Карта сайта 5