У нас вы можете посмотреть бесплатно قسمت سوم داستان کباب غاز. وقتی استخوان های غاز هم توسط مهمانها بلعیده شد. или скачать в максимальном доступном качестве, видео которое было загружено на ютуб. Для загрузки выберите вариант из формы ниже:
Если кнопки скачивания не
загрузились
НАЖМИТЕ ЗДЕСЬ или обновите страницу
Если возникают проблемы со скачиванием видео, пожалуйста напишите в поддержку по адресу внизу
страницы.
Спасибо за использование сервиса ClipSaver.ru
داستان كوتاه «كباب غاز» مهمانها سخت در محظور گیر كرده و تكلیف خود را نمیدانند. از یكطرف بوی كباب تازه به دماغشان رسیده است و ابدن بی میل نیستند ولو به عنوان مقایسه باشد، لقمهای از آن چشیده، طعم و مزهی غاز را با بره بسنجند. ولی در مقابل تظاهرات شخص شخیصی چون آقای استاد دودل مانده بودند و گرچه چشمهایشان به غاز دوخته شده بود، خواهی نخواهی جز تصدیق حرفهای مصطفی و بله و البته گفتن چارهای نداشتند. دیدم توطئهی ما دارد میماسد. دلم می خواست میتوانستم صدآفرین به مصطفی گفته لب و لوچهی شتریاش را به باد بوسه بگیرم. فكر كردم از آن تاریخ به بعد زیربغلش را بگیرم و برایش كار مناسبی دست و پا كنم، ولی محض حفظ ظاهر و خالی نبودن عریضه، كارد پهن و درازی شبیه به ساطور قصابی به دست گرفته بودم و مانند حضرت ابراهیم كه بخواهد اسماعیل را قربانی كند، مدام به غاز علیهالسلام حمله آورده و چنان وانمود میكردم كه میخواهم این حیوان بی یار و یاور را از هم بدرم و ضمنن یك دوجین اصرار بود كه به شكم آقای استاد میبستم كه محض خاطر من هم شده فقط یك لقمه میل بفرمایید كه لااقل زحمت آشپز از میان نرود و دماغش نسوزد. خوشبختانه كه قصاب زبان غاز را با كلهاش بریده بود، والا چه چیزها كه با آن زبان به من بی حیای دو رو نمیگفت! خلاصه آنكه از من همه اصرار بود و از مصطفی انكار و عاقبت كار به آنجایی كشید كه مهمانها هم با او همصدا شدند و دشتهجمعی خواستار بردن غاز و هوادار تمامیت و عدم تجاوز به آن گردیدند. كار داشت به دلخواه انجام مییافت كه ناگهان از دهنم در رفت كه اخر آقایان؛ حیف نیست كه از چنین غازی گذشت كه شكمش را از آلوی برغان پركردهاند و منحصرن با كرهی فرنگی سرخ شده است؟ هنوز این كلام از دهن خرد شدهی ما بیرون نجسته بود كه مصطفی مثل اینكه غفلتن فنرش در رفته باشد، بیاختیار دست دراز كرد و یك كتف غاز را كنده به نیش كشید و گفت: "حالا كه میفرمایید با آلوی برغان پر شده و با كرهی فرنگی سرخش كردهاند، روا نیست بیش از این روی میزبان محترم را زمین انداخت و محض خاطر ایشان هم شده یك لقمهی مختصر میچشیم." دیگران كه منتظر چنین حرفی بودند، فرصت نداده مانند قحطیزدگان به جان غاز افتادند و در یك چشم به هم زدن، گوشت و استخوان غاز مادرمرده مانند گوشت و استخوان شتر قربانی در كمركش دروازهی حلقوم و كتل و گردنهی یك دوجین شكم و روده، مراحل مضغ و بلع و هضم و تحلیل را پیمود؛ یعنی به زبان خودمانی رندان چنان كلكش را كندند كه گویی هرگز غازی سر از بیضه به در نیاورده، قدم به عالم وجود ننهاده بود! میگویند انسان حیوانی است گوشتخوار، ولی این مخلوقات عجیب گویا استخوانخوار خلق شده بودند. واقعن مثل این بود كه هركدام یك معدهی یدكی هم همراه آورده باشند. هیچ باوركردنی نبود كه سر همین میز، آقایان دو ساعت تمام كارد و چنگال بهدست، با یك خروار گوشت و پوست و بقولات و حبوبات، در كشمكش و تلاش بودهاند و ته بشقابها را هم لنگردم! #داستان #کتاب #عاشقانه #رمان #عشق #رمان_عاشقانه_صوتی_ایرانی #رمان_تاریخی #رومان